حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

279

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

كشاورزان ، گام‌هاى برزگران و انديشهء شاعران و نويسندگان به حركت در مىآيد . سرزمين حسن صباح و جانشينانش كه بازتاب و طنين وسيعى را در ميان تاريخ داشته ، از اين قلعه‌ها و دشت‌ها ، صخره‌هاى سخت و شاخه‌هاى ترد و شاداب ، سختى كوهها و لطافت دره‌ها و . . . از تركيب تمامى اينها و واكنش آنها نسبت به يكديگر ساخته شده است . پايين آمدن ما ميان چشم‌اندازهاى زيباى طبيعى اعم از كوه و دره ، به درازا كشيد . هم اكنون براى ما اين درهء حاصلخيز و خرم با تمامى امتيازات سرشارش كه با زيبايى شادابىاش به همه‌جا گسترده ، آشكار گرديده است . ما همچنان در جاده‌اى خلوت كه خالى از هر انسانى بود ، به فرودمان ادامه داديم خلوت پىدرپى كه در اين سرزمين حاصلخيز و بر اين جاده‌اى كه به كوهها ، تپه‌ها و دره‌ها راه مىيابد ، خلوت عجيب كه در اين‌جا مشاهده مىكنيم ، وحشت شعراى پيشين را كه بر پشت شتران ، دره‌ها را طى مىكرده‌اند ، به ذهن انسان متبادر مىكند . وحشت آنها از تنهايىشان در مسير طولانى ، الهام‌بخش شعر زيبايى به آنها بود . به خاطرم رجوع كردم تا ببينم از مجموعه محفوظاتم چه چيزى وجود دارد تا به پيروى از آن شعرا در اين راههاى خلوت و تنها من هم چيزى بسرايم . اولين شعرى كه به خاطرم خطور كرد ، قصيده‌اى بود كه در مطلع آن آمده است : وصلنا السرى بالسير نقطعها قفرا * مهامه لا تهدي إليها القطا إثرا على يعملات كالقسي تفاوضت * أحاديث من تهوى فطاب لها المسرى « 1 »

--> ( 1 ) - شب در آن بيابان دورافتاده كه هيچ مرغى به آن راه ندارد و خالى از هر موجود زنده‌اى است ، به رفتن ادامه داديم . ما در اين سفر ، بر روى شترانى بوديم كه خستگى ، آنها را مانند كمان خم كرده بود ولى به